داشتم در اینترنت دنبال یک مقاله در مورد مبحث فایل ها در زبان C/C++ می گشتم که ه صورت اتفاقی به یک مقاله برخوردم که توجه من رو به خودش جلب کرد. این مقاله با زبان ساده ولی انگلیسی به صورت پایه ای مبحث فایل ها و اکثر فن و فنون مربوط به آن را توضیح و آموزش می دهد.
این مقاله با پسوند (.doc ) موجود است که به تمام کسانی که روی زبان C/C++ کار می کنند پیشنهاد می کنم که آنرا دانلود و مطالعه کنند.
· I/O Files In C++ - لینک دانلود
حجم: 106 KB
· مقاله ای مربوط به فنون و ترفندها در رابطه با کار با فایل ها در C++ - لینک طلب
منبع: وبلاگ فارسی - لینک
+
نوشته شده در
2007/5/16ساعت 16:47  توسط عماد حیدری
|
|
لينک
ثابت
|
Del.icio.us
سه تا موضوع كه از بچگي مي ترسيدين بگين و چند نفر رو دعوت كنين...
والله یه کم "ای کیو سانی" نشستم ، دو تا انگشتهام رو مالوندم کف سرم تا یه فکری بزنم تا این مغزم یه کم ترشح کنه بلکه چیزی از ترس های بچگیم یادم بیاد! ولی نمی یاد! یعنی بین اللهی بخواین یه چیزایی اومد!
آخه بابای من هر جا که می خواد خودش رو معرفی نکنه و مجهول الهویه بمونه می گه " بنده بابای پسر شجاع هستم" و فی الواقع منم مورد عنایت این سخن قرار می گیرم و یه حسی کاذب یا غیر کاذب من رو تحت تاثیر خودش قرار می ده.
- راستش تا اونجایی که یادم نمی یاد بچه که بودم یه اتاقی داشتیم خیلی دوسش می داشتیم (نمی داشتیم!). شبها که چراغ این اتاق خاموش بود ، جرات نداشتم از کنار این اتاق رد بشم ، سکته می کردم. آخه خیییلی توش خِنِزِلپِنزِل داشتیم. نمی دونم چرا؟ تازه انباریمون هم خالی بود ولی هرچی داشتیم رو تا ته چپونده بودیم اونجا.پ
- یه حشره در شمال زندگی می کنه به نام "بند". آقا دلم برات بگه که بچه بودم که هیچ! الانم مثل سگ ازش رعب و وحشت دارم. این حشره لاکِردار شبیه مورچه هستش. فقط با این تفاوت که مورچه وقتی از رو دستت رد می شه ، رد می شه. کاری به کارت نداره! دلم برات بگه که فوضولی تو کارت نمی کنه! ولی این جانور (حشره!) وقتی از رو دستت (هرجات) رد می شه ، آقا شخم می زنه آقا که نگوووووو! درو می کنه. اسمش رو باید می ذاشتن گاو آهن. همین جوری که راه می ره رو بدنت زخم های درد ناک تعبیه می کنه. اگه یه کم طرز فکرت هنری باشه می تونی باهاش یه خال کوبی خوشگل در بیاری. (ارزون ولی با درد!) خواهر و برادران ساکن شمال عمق فاجعه را درک می کنند.
- از خون می ترسیدم و می ترسم! همچون یک حیوان اهلی و بافایی چون سگ! (:D) آقا می ترسم با من بحث نکن. بحث نداره! یه روز داشتم فکر می کردم هیچ وقت روحیه ی پزشک شدن رو نداشتم و ندارم. پرسپولیسی هستم. دلیل نمی شه خون دوست داشته باشم.
- از نمکی خیییییلی می ترسیدم ، با شنیدن صداش خود به خود از خود بی خود می شدم! (نمی دونم چرا؟ اونهایی که می دونن برام به کد پستی 123456789 پاسخ های خودشون رو پست کنن و یا پاسخ ها رو از طریق پیام کوتاه با شماره 1100 ارسال نمایند. خواهش مندم با دیگر شماره های سازمان تماس نگیرید و همکاران عزیزم را که شب و روز در پی تهیه برنامه های خوب هستند را اذیت نکنید!)
+
نوشته شده در
2007/4/26ساعت 21:13  توسط عماد حیدری
|
|
لينک
ثابت
|
Del.icio.us